پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست

چو شعله زینت من در لباس عریانی ست

چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشت

چه حالت است، نمی دانم این چه حیرانی ست

ز ما نمانده به غیر از بنای عشق اثری

عمارتی که بماند ز سیل، ویرانی ست

به دل شکسته ی تقدیر، ازو چه نفع رسد

که مومیایی تدبیر عقل، انسانی ست

ز بخت حادثه انگیز خود مرا دایم

چو گردباد به خشکی سفینه طوفانی ست

گهر ز شرم گدا بس که آب شد، گویی

که تاج بر سر شاهان کلاه بارانی ست

سلیم منت خلعت ز آفتاب مکش

که جامه ای که به اندام ماست، عریانی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
  2. شمارهٔ ۱۸۳مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
  3. شمارهٔ ۱۸۴چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۵چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۶با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۷بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
  7. شمارهٔ ۱۸۸تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
  8. شمارهٔ ۱۸۹باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.