پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

حاجت به گل ندارد، آن سر که کج کلاه است

در خواب حیف باشد، چشمی که خوش نگاه است

از کوی عشق نتوان غافل گذشت، کانجا

چون آفتاب، سرها بسیار بی کلاه است

گر رو نهد به گلشن، ور جا کند به گلخن

چیزی نمی توان گفت، دیوانه پادشاه است

دربسته نیست دل را بر روی دشمن و دوست

از هر طرف که آیی سوی خرابه، راه است

تا جام می نباشد، نتوان سوی چمن رفت

بی می نظاره ی گل، دیدار قرض خواه است

محضر سلیم نبود در دوستی کسی را

در دعوی محبت، ما را خدا گواه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱روی نیکوی ترا تندی خو در کار است
  2. شمارهٔ ۱۵۲هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست
  3. شمارهٔ ۱۵۳آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است
  4. شمارهٔ ۱۵۴ز بس اشک نیازم خاکسار است
  5. شمارهٔ ۱۵۵میان عافیت و روزگار ما جنگ است
  6. شمارهٔ ۱۵۶دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۷در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست
  8. شمارهٔ ۱۵۸سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.