پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست

سرشک بی تو ز مژگان من سیاهی شست

حدیث کوثر آن لب به خضر رخصت نیست

زبان اگرچه به صد آب همچو ماهی شست

سرشک دیده ی پیران نشان نومیدی ست

به گریه دست ز خود شمع صبحگاهی شست

ز پاس رنگ حنا، دست خود نمی شویی

به حیرتم که ز دنیا چگونه خواهی شست

سلیم پای غباری چو در میان آید

نمی توان ز دل آن را به عذرخواهی شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت
  2. شمارهٔ ۲۹۵کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت
  3. شمارهٔ ۲۹۶بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست
  4. شمارهٔ ۲۹۷ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
  5. شمارهٔ ۲۹۸راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
  6. شمارهٔ ۲۹۹رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
  7. شمارهٔ ۳۰۰هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
  8. شمارهٔ ۳۰۱خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.