پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت

تا به مژگان از غبار خاطرم در گل گذشت

انتقام خویش خون بی گناهان می کشد

نیستم آگه که بعد از من چه بر قاتل گذشت

در غم عشق بتان راز جهان از من مپرس

غرقه ی دریا، چه می داند چه بر ساحل گذشت

رهرو عشق ترا مقصد نمی دانم کجاست

این قدر دانم که همچون راه از منزل گذشت

برق دامن می کشد از خرمن امید ما

حیف اوقاتی که در تحصیل این حاصل گذشت

بس که از بیم عطا کفران نعمت می کنند

از سرشک منعمان آب از سر سایل گذشت

لذت آسودگی در خاک و خون غلتیدن است

بعد آسایش نمی دانم چه بر بسمل گذشت

از گران خیزی بیابان را به تنگ آورده ام

کاروان نقش پا هم از من کاهل گذشت

شمع را فانوس حاجت نیست کز منع غرور

باد نتواند به پیرامون این محفل گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
  2. شمارهٔ ۲۹۸راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
  3. شمارهٔ ۲۹۹رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
  4. شمارهٔ ۳۰۰هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
  5. شمارهٔ ۳۰۱خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
  6. شمارهٔ ۳۰۲خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست
  7. شمارهٔ ۳۰۳خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است
  8. شمارهٔ ۳۰۴آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.