پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است

گرچه خوبی ها بسی دارد، ولی اینش بد است

صورت شیرین ز خون کوهکن خوش غافل است

دشمنی هر کس که دارد خواب سنگینش بد است

هرچه پیشت می نهد از خوان قسمت روزگار

چون شراب کهنه تلخش خوب و شیرینش بد است

فتنه ها در زیر سر داری، ازان سرگشته ای

خواب راحت کی برد آن را که بالینش بد است

می توان گل چید چون شاخ گل از هرجای او

خوش کمر می گویی او را، ساق سیمینش بد است؟!

ننگ کشتی گر نباشد، نیست عیبی در محیط

بادپای موج دریا را همین زینش بد است

در کلامم هر چه خواهد گو بگو دشمن سلیم

حرف انکارش همه خوب است تحسینش بد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ است
  2. شمارهٔ ۲۵۷می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست
  3. شمارهٔ ۲۵۸کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
  4. شمارهٔ ۲۵۹خصمی به میان من و غیر از سخن توست
  5. شمارهٔ ۲۶۰چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
  6. شمارهٔ ۲۶۱امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
  7. شمارهٔ ۲۶۲یار ما مونس بد و نیک است
  8. شمارهٔ ۲۶۳دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.