پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است

چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است

بی ابروی او بس که شب عید ملولم

در دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است

جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایت

آیینه ام و موم مرا پشت و پناه است

آنجا که به یک شعله بسوزند جهان را

درویش اگر آه کشد، دشمن شاه است

حاجت چو سلیمم به گلستان کسی نیست

چون شمع مرا شعله گل طرف کلاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است
  2. شمارهٔ ۲۶۴خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است
  3. شمارهٔ ۲۶۵من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
  4. شمارهٔ ۲۶۶خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
  5. شمارهٔ ۲۶۷بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
  6. شمارهٔ ۲۶۸آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است
  7. شمارهٔ ۲۶۹بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
  8. شمارهٔ ۲۷۰به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.