پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است

چو قرعه چشم همایم بر استخوان خود است

ز نسبت دگری نیست سربلندی ما

سر شهید تو چون لاله بر سنان خود است

قرینه نیست در آوارگی مرا که مدام

مسافرم من و عنقا در آشیان خود است

قبول نیست فلک، برگرفته ی او را

غبار چون ز زمین خاست، آسمان خود است

ز دیگری چه کنی شکوه بی سبب منصور!

طناب دار تو از پنبه ی دکان خود است

به عشق دم ز علایق مزن، چه نادانی

که با اجل همه سوگند او به جان خود است

چه غم ز فتنه ی محشر شهید عشق ترا

چو شیر مست که در خواب، پاسبان خود است

سلیم را که فلک بود در عنان، اکنون

دوان به راه تو چون برق در عنان خود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
  2. شمارهٔ ۲۶۶خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
  3. شمارهٔ ۲۶۷بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
  4. شمارهٔ ۲۶۸آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است
  5. شمارهٔ ۲۶۹بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
  6. شمارهٔ ۲۷۰به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
  7. شمارهٔ ۲۷۱ره بیرون شدنم زین چمن از یاد شده ست
  8. شمارهٔ ۲۷۲در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.