پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟

آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست

خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت

گرد کی بر گوشه ی دامان عریانی نشست؟

کاروان عیش را زین خاکدان ره بسته شد

چند همچون رهزنان بتوان به ویرانی نشست؟

از قفس پهلو تهی گر می کند دل، دور نیست

چند روزی همره مرغان بستانی نشست

بلبلی چون من برون آمد ز گلزار عراق

شور و غوغای حریفان خراسانی نشست

از تماشای رخش شد دیده را حاجت روا

در سجود آستانش نقش پیشانی نشست

گاه سرو و گل ترا گوید، گهی خورشید و ماه

عقل چون دفتر گشود و در غلط خوانی نشست

عشق چند اوقات صرف صحبت عاشق کند؟

پاسبان دلگیر شد از بس به زندانی نشست

از هجوم مرغ دل ها نیست ره در کوی عشق

آخر این صیاد بر تخت سلیمانی نشست

از گلستان بس که بلبل داشت بر خاطر غبار

در قفس بر خاک از بال و پر افشانی نشست

شد بهار و رفت هرکس بر سر کاری سلیم

محتسب هم در پی کاری که می‌دانی نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
  2. شمارهٔ ۲۶۱امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
  3. شمارهٔ ۲۶۲یار ما مونس بد و نیک است
  4. شمارهٔ ۲۶۳دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است
  5. شمارهٔ ۲۶۴خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است
  6. شمارهٔ ۲۶۵من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
  7. شمارهٔ ۲۶۶خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
  8. شمارهٔ ۲۶۷بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.