پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت

زاهدی را گویی از کف سبحهٔ صد دانه ریخت

خانه ام با سوختن خو کرده، گویا روزگار

رنگ این ویرانه از خاکستر پروانه ریخت

دست عقل از حلقه‌ی آشفتگانم دور کرد

همچو مویی کز سر زلف بتان از شانه ریخت

از سر دنیا دل من خوش به آسانی گذشت

مشت خاکی گویی از دامان این دیوانه ریخت

نیست ممکن کز سرشک دیده، دل رامم شود

چند بتوان در ره مرغ هوایی دانه ریخت

چشم مست او نگاهی کرد سوی من سلیم

در بن هر موی من پنداشتی پیمانه ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است
  2. شمارهٔ ۲۸۴دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
  3. شمارهٔ ۲۸۵شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
  4. شمارهٔ ۲۸۶حکایت لب او همچو قند مشهور است
  5. شمارهٔ ۲۸۷مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۸غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست
  7. شمارهٔ ۲۸۹شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
  8. شمارهٔ ۲۹۰گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.