پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
  2. شمارهٔ ۳۰۲ خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست
  3. شمارهٔ ۳۰۳ خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است
  4. شمارهٔ ۳۰۴ آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۵ واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۶ دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
  7. شمارهٔ ۳۰۷ شکوه ی احباب را نتوان به خود مشکل گرفت
  8. شمارهٔ ۳۰۸ بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست
  9. شمارهٔ ۳۰۹ با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است
  10. شمارهٔ ۳۱۰ معنی رنگین به هر اندیشه نیست
  11. شمارهٔ ۳۱۱ هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت
  12. شمارهٔ ۳۱۲ شبم این روشنی کز آه دیده ست
  13. شمارهٔ ۳۱۳ در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست
  14. شمارهٔ ۳۱۴ کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست
  15. شمارهٔ ۳۱۵ شور عجبی در چمن از بلبل صبح است
  16. شمارهٔ ۳۱۶ آفت باد خزان را می توان معذور داشت
  17. شمارهٔ ۳۱۷ مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است
  18. شمارهٔ ۳۱۸ به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است
  19. شمارهٔ ۳۱۹ همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است
  20. شمارهٔ ۳۲۰ از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است
  21. شمارهٔ ۳۲۱ مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت
  22. شمارهٔ ۳۲۲ دلم بی طره ای آشفته حال است
  23. شمارهٔ ۳۲۳ ز عشقم به هر محفل افسانه ای ست
  24. شمارهٔ ۳۲۴ به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
  25. شمارهٔ ۳۲۵ در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
  26. شمارهٔ ۳۲۶ حسن با مهر و وفا بیگانه است
  27. شمارهٔ ۳۲۷ از خم زلفش دلم با آه و افغان بازگشت
  28. شمارهٔ ۳۲۸ آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است
  29. شمارهٔ ۳۲۹ نشان هستی من چون حباب پیرهن است
  30. شمارهٔ ۳۳۰ قصه ی منصور را سر کرده است
  31. شمارهٔ ۳۳۱ چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست
  32. شمارهٔ ۳۳۲ عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
  33. شمارهٔ ۳۳۳ گر عاشقی، از گنه چه باک است
  34. شمارهٔ ۳۳۴ مرا گوش از بهر پیغام اوست
  35. شمارهٔ ۳۳۵ همه تن خون دل من همچو دهان زخم است
  36. شمارهٔ ۳۳۶ عشق خونریز که شیر مست است
  37. شمارهٔ ۳۳۷ چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست
  38. شمارهٔ ۳۳۸ از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست
  39. شمارهٔ ۳۳۹ از عیش دل مرا چه رنگ است
  40. شمارهٔ ۳۴۰ زین پس سر مینای می ناب سلامت!
  41. شمارهٔ ۳۴۱ لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است
  42. شمارهٔ ۳۴۲ هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است
  43. شمارهٔ ۳۴۳ ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبث
  44. شمارهٔ ۳۴۴ با مدعی گذشته ام بر کنار بحث
  45. شمارهٔ ۳۴۵ زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
  46. شمارهٔ ۳۴۶ به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج
  47. شمارهٔ ۳۴۷ گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
  48. شمارهٔ ۳۴۸ شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
  49. شمارهٔ ۳۴۹ دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
  50. شمارهٔ ۳۵۰ بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح
  51. شمارهٔ ۳۵۱ خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
  52. شمارهٔ ۳۵۲ ای کشیده می از قرابهٔ صبح
  53. شمارهٔ ۳۵۳ بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
  54. شمارهٔ ۳۵۴ حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ
  55. شمارهٔ ۳۵۵ شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ
  56. شمارهٔ ۳۵۶ سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
  57. شمارهٔ ۳۵۷ زبان که یاد دل بوالفضول می‌آرد
  58. شمارهٔ ۳۵۸ طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد
  59. شمارهٔ ۳۵۹ چند چون مرغ کسی بادیه پیما باشد؟
  60. شمارهٔ ۳۶۰ زین چرخ ستمکشان نرستند

متن اشعار به نقل از گنجور.