پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است

هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است

می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید

دارد از بهر همین رو به قفا، معلوم است

مرد بی برگ و نوا را ز جهان رنگی نیست

حال دست تهی از رنگ حنا معلوم است

شاهد پاکی طینت، سخن ما کافی ست

جوهر ذاتی چینی ز صدا معلوم است

می دهد ظاهر هر کس خبر از باطن او

رتبه ی پیرهن آری ز قبا معلوم است

زین گلستان به سرت هست تمنای گلی

می توان یافت، ز خار کف پا معلوم است

راستی شاهد ناسازی طالع باشد

سرگرانی ضعیفان به عصا معلوم است

ناله ی سوخته حال دل ما پرسی

حال این قافله از بانگ درا معلوم است

موج می، خط نجات است قدح نوشان را

نیست زاهد به تو معلوم، به ما معلوم است

رقم جبهه خط بندگی ماست سلیم

گر ندانند بتان این، به خدا معلوم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبث
  2. شمارهٔ ۳۴۴با مدعی گذشته ام بر کنار بحث
  3. شمارهٔ ۳۴۵زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
  4. شمارهٔ ۳۴۶به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج
  5. شمارهٔ ۳۴۷گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
  6. شمارهٔ ۳۴۸شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
  7. شمارهٔ ۳۴۹دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
  8. شمارهٔ ۳۵۰بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.