پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ

چون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ

رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجرید

در دست همین رشته نگه دار و دگر هیچ

یوسف نه متاعی ست که او را بگذارند

ما را برسان بر سر بازار و دگر هیچ

در عشق شد افسانه ی منصور فراموش

غوغا به سر ماست درین دار و دگر هیچ

انصاف مگو راهزن عشق ندارد

هر چیز که داری همه بسپار و دگر هیچ

فکر سر و جان است همه راهروان را

پایی تو ازین بادیه بردار و دگر هیچ

در مذهب ما طاعت شب ها نه نماز است

کافی ست همین دیده ی بیدار و دگر هیچ

معشوق چو مست است نصیحت نپذیرد

در نامه نوشتیم که هشیار و دگر هیچ

در باغ سلیم آنچه ز تاراج خزان ماند

خاری ست همین بر سر دیوار و دگر هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح
  2. شمارهٔ ۳۵۱خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
  3. شمارهٔ ۳۵۲ای کشیده می از قرابهٔ صبح
  4. شمارهٔ ۳۵۳بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
  5. شمارهٔ ۳۵۴حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ
  6. شمارهٔ ۳۵۵شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ
  7. شمارهٔ ۳۵۶سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
  8. شمارهٔ ۳۵۷زبان که یاد دل بوالفضول می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.