پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ

چون صورت چین از تو نگاهی و دگر هیچ

در کشتنم از بس که طلبکار بهانه ست

کافی ست همین نام گناهی و دگر هیچ

صد ره به دل خویش چو ویرانه گشودیم

خواهیم درآیی تو ز راهی و دگر هیچ

ای خضر، کسی از تو ره چشمه نخواهد

ما را برسان بر سر چاهی و دگر هیچ

از حاصل دنیاست قلندرصفتان را

چون شمع، همین ... رو کلاهی و دگر هیچ

گتیم سلیم این همه در هند و ز عصیان

داریم همین روی سیاهی و دگر هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
  2. شمارهٔ ۳۵۲ای کشیده می از قرابهٔ صبح
  3. شمارهٔ ۳۵۳بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
  4. شمارهٔ ۳۵۴حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ
  5. شمارهٔ ۳۵۵شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ
  6. شمارهٔ ۳۵۶سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
  7. شمارهٔ ۳۵۷زبان که یاد دل بوالفضول می‌آرد
  8. شمارهٔ ۳۵۸طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.