پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است

همه تن شمع زبان است، ولی خاموش است

صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجا

بگذارید که از نکهت گل بیهوش است

نیست چشمی که ز آهم نبود اشک آلود

دود غمخانه ی ما نوحه گر خاموش است

در کفم گر درمی هست چه دانم ز کجاست

رقم سکه ی انعام جهان مغشوش است

هیچ کس نیست که از حرص نخورده ست فریب

همچو نرگس همه را حلقه ی زر در گوش است

بهترین گوهر گنجینه ی هستی سخن است

گر سخن جان نبود، مرده چرا خاموش است؟

قدردانی ز حریفان چو نمانده ست سلیم

به نوازش چو سبو دست خودم بر دوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴با مدعی گذشته ام بر کنار بحث
  2. شمارهٔ ۳۴۵زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
  3. شمارهٔ ۳۴۶به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج
  4. شمارهٔ ۳۴۷گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
  5. شمارهٔ ۳۴۸شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
  6. شمارهٔ ۳۴۹دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
  7. شمارهٔ ۳۵۰بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح
  8. شمارهٔ ۳۵۱خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.