پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبث

که آب جوی رود موسم بهار عبث

کنون که فصل خوشی های روزگار آمد

پیاله گیر و مکن فکر روزگار عبث

دهن چو غنچه ز خمیازه ات به گوش رسید

شراب هست، چرا می کشی خمار عبث

به از پیاله کشیدن چه کار خواهی کرد

تمام کار جهان است در بهار عبث

خوش آنکه مست رود سوی باغ چون بلبل

نمی توان به چمن رفت هوشیار عبث

درین چمن که گلی بر مراد کس نشکفت

چه لازم است کشیدن جفای خار عبث

قرار گیر به یک جا چو نقش پا، تا چند

توان دوید سراسیمه چون غبار عبث

درین محیط که هر قطره ای ست گردابی

چه موج بسته میان از پی کنار عبث؟

کسی گرفت نگیرد حدیث مستان را

جهان کشید چه منصور را به دار عبث؟

هوس به راه تمنا ز عینک پیری

چهار چشم ترا داده هر چهار عبث

جفا مکن که ترا از کسی جفا نرسد

گمان مبر که کسی را گزیده مار عبث

شنیده ای که به منصور راز عشق چه کرد

خموش باش و مزن حرف زینهار عبث

گذاشت رشته ی کار جهان ز کف مجنون

ترا که گفت که آن را نگاه دار عبث

پیاله می کشد آن بی وفا به غیر، سلیم

تو می کشی به سر راه انتظار عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
  2. شمارهٔ ۳۴۶به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج
  3. شمارهٔ ۳۴۷گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
  4. شمارهٔ ۳۴۸شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
  5. شمارهٔ ۳۴۹دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
  6. شمارهٔ ۳۵۰بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح
  7. شمارهٔ ۳۵۱خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
  8. شمارهٔ ۳۵۲ای کشیده می از قرابهٔ صبح
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.