پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۳۶۲ عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند
  3. شمارهٔ ۳۶۳ فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد
  4. شمارهٔ ۳۶۴ امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود
  5. شمارهٔ ۳۶۵ وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۳۶۶ به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۷ آبروی تیغ را خونگرمی بسمل برد
  8. شمارهٔ ۳۶۸ ماه چون روی او نمی باشد
  9. شمارهٔ ۳۶۹ می دو ساله به لب های یار من نرسد
  10. شمارهٔ ۳۷۰ ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند
  11. شمارهٔ ۳۷۱ حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد
  12. شمارهٔ ۳۷۲ آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند
  13. شمارهٔ ۳۷۳ در چمن دوش صبا بوی تو سودا می‌کرد
  14. شمارهٔ ۳۷۴ دامان طرب بهار افشاند
  15. شمارهٔ ۳۷۵ خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد
  16. شمارهٔ ۳۷۶ به غیر کار جفا آسمان نمی‌داند
  17. شمارهٔ ۳۷۷ قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد
  18. شمارهٔ ۳۷۸ چشم من ناز توتیا نکشد
  19. شمارهٔ ۳۷۹ آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد
  20. شمارهٔ ۳۸۰ عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد
  21. شمارهٔ ۳۸۱ بی قراران گر ز کوی او برون گامی نهند
  22. شمارهٔ ۳۸۲ مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد
  23. شمارهٔ ۳۸۳ مرا بر حاصل کس نیست امید
  24. شمارهٔ ۳۸۴ به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد
  25. شمارهٔ ۳۸۵ نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود
  26. شمارهٔ ۳۸۶ چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد
  27. شمارهٔ ۳۸۷ تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد
  28. شمارهٔ ۳۸۸ ز دل غبار به چشم پر آب می‌آید
  29. شمارهٔ ۳۸۹ از دل گله ی ما ره اظهار نداند
  30. شمارهٔ ۳۹۰ می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد
  31. شمارهٔ ۳۹۱ چو حسن سبز تمنای اهل دید بود
  32. شمارهٔ ۳۹۲ گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد
  33. شمارهٔ ۳۹۳ عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد
  34. شمارهٔ ۳۹۴ ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند
  35. شمارهٔ ۳۹۵ خراب نشئهٔ آن لب، می و مینا نمی‌داند
  36. شمارهٔ ۳۹۶ به کوی عشق اسیران به بوی یار روند
  37. شمارهٔ ۳۹۷ ازین حسرت که دور از دامن دلدار می‌ماند
  38. شمارهٔ ۳۹۸ بی‌لب او باده بر طبع ایاغم می‌خورد
  39. شمارهٔ ۳۹۹ شد بهار و شمع با گل آشنایی می‌کند
  40. شمارهٔ ۴۰۰ زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد
  41. شمارهٔ ۴۰۱ سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد
  42. شمارهٔ ۴۰۲ مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند
  43. شمارهٔ ۴۰۳ درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد
  44. شمارهٔ ۴۰۴ جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود
  45. شمارهٔ ۴۰۵ با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد
  46. شمارهٔ ۴۰۶ می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!
  47. شمارهٔ ۴۰۷ دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد
  48. شمارهٔ ۴۰۸ شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود
  49. شمارهٔ ۴۰۹ باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد
  50. شمارهٔ ۴۱۰ دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد
  51. شمارهٔ ۴۱۱ رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند
  52. شمارهٔ ۴۱۲ درین ره کعبه سنگ راه باشد
  53. شمارهٔ ۴۱۳ دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد
  54. شمارهٔ ۴۱۴ کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد
  55. شمارهٔ ۴۱۵ چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
  56. شمارهٔ ۴۱۶ مرا به کوی تو دلگرمی شراب آورد
  57. شمارهٔ ۴۱۷ نوبهار است و جنونم سوی هامون می‌کشد
  58. شمارهٔ ۴۱۸ شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد
  59. شمارهٔ ۴۱۹ زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می‌برد
  60. شمارهٔ ۴۲۰ تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.