پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد

پرده ی صورت فانوس چه معنی دارد

کار در عشق رسانده ست به جایی مجنون

که سیه خانه ز پیراهن لیلی دارد

خانه ای نیست که بی سایه ی قدش باشد

گرچه سرو است، ولی عادت طوبی دارد

دیگر از بهر رفوکاری چاک دل کیست

که گل از خار به کف سوزن عیسی دارد

طالب آملی ای کاش شود زنده سلیم

تا بداند سخن تازه چه معنی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد
  2. شمارهٔ ۴۲۱آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند
  3. شمارهٔ ۴۲۲اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند
  4. شمارهٔ ۴۲۳از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید
  5. شمارهٔ ۴۲۴اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
  6. شمارهٔ ۴۲۵غریبی را به من عشقت وطن کرد
  7. شمارهٔ ۴۲۶رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد
  8. شمارهٔ ۴۲۷روزگار از چمن وصل توام دور افکند
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.