پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد

سوار است و گلستان را سمندش بر کفل دارد

ز دست چشم مست او عجب گر جان توان بردن

که مژگانی به خونریزی چو شمشیر اجل دارد

مرا از اهل مجلس رشک بر فانوس می آید

که هر شب تا به وقت صبح، شمعی در بغل دارد

اگر از می خمی یا شیشه ای یابد چه خواهد شد

دماغ ما که از پیمانه ای بیم خلل دارد

به مخموران ز جام عشرت خود جرعه ای افشان

بنازم آن حریفی را که نقش او شتل دارد

مرا لب تشنه مردن در ره آوارگی خوشتر

که موج آب حیوان نقشی از طول امل دارد

می دولت همه از ساقی ایام می گیرند

سر اسلام خان این نشأه از فیض ازل دارد

چه صرفه می برد دشمن اگر با او در افتاده ست

که آب تیغ او با جوهر آتش جدل دارد

عجب نبود اگر بر حسن لیلی دامن افشاند

که طبع او چو حرف خود عروسی در بغل دارد

اگر صحرا ز همواری چو خلق عارفان باشد

ز خیل و اسب، راه لشکرش کوه و کتل دارد

ز خوان او که عالم زله بند آن بود دایم

گدا چون هاله قرص شیرمالی در بغل دارد

به شعر عاشقانه طبع او چون مایل افتاده ست

سلیم از ذوق آن کلکم سر و برگ غزل دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸خورشید از نمود رخت بی نمود شد
  2. شمارهٔ ۴۲۹چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد
  3. شمارهٔ ۴۳۰خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد
  4. شمارهٔ ۴۳۱کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد
  5. شمارهٔ ۴۳۲در گدایی همت ما پادشاهی می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۳۳می‌گریزد خوابم از جایی که مخمل می‌برند
  7. شمارهٔ ۴۳۴به کوی عشق، دل دادخواه می‌خواهند
  8. شمارهٔ ۴۳۵قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.