پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند
  2. شمارهٔ ۴۲۲ اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند
  3. شمارهٔ ۴۲۳ از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید
  4. شمارهٔ ۴۲۴ اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
  5. شمارهٔ ۴۲۵ غریبی را به من عشقت وطن کرد
  6. شمارهٔ ۴۲۶ رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد
  7. شمارهٔ ۴۲۷ روزگار از چمن وصل توام دور افکند
  8. شمارهٔ ۴۲۸ خورشید از نمود رخت بی نمود شد
  9. شمارهٔ ۴۲۹ چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد
  10. شمارهٔ ۴۳۰ خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد
  12. شمارهٔ ۴۳۲ در گدایی همت ما پادشاهی می‌کند
  13. شمارهٔ ۴۳۳ می‌گریزد خوابم از جایی که مخمل می‌برند
  14. شمارهٔ ۴۳۴ به کوی عشق، دل دادخواه می‌خواهند
  15. شمارهٔ ۴۳۵ قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود
  16. شمارهٔ ۴۳۶ دیگر بهار شد که هوا گلفشان شود
  17. شمارهٔ ۴۳۷ به عشق باده ز خون امید و بیم خورند
  18. شمارهٔ ۴۳۸ گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند
  19. شمارهٔ ۴۳۹ کاروانی دگر از مصر هوس می‌آید
  20. شمارهٔ ۴۴۰ عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد
  21. شمارهٔ ۴۴۱ از عکس رخش که تاب دارد
  22. شمارهٔ ۴۴۲ چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود
  23. شمارهٔ ۴۴۳ در ره شوق، دل از بیم خطر می‌لرزد
  24. شمارهٔ ۴۴۴ چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد
  25. شمارهٔ ۴۴۵ به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
  26. شمارهٔ ۴۴۶ مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد
  27. شمارهٔ ۴۴۷ ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
  28. شمارهٔ ۴۴۸ خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند
  29. شمارهٔ ۴۴۹ شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید
  30. شمارهٔ ۴۵۰ قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد
  31. شمارهٔ ۴۵۱ اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد
  32. شمارهٔ ۴۵۲ ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد
  33. شمارهٔ ۴۵۳ بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
  34. شمارهٔ ۴۵۴ عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل می‌شود
  35. شمارهٔ ۴۵۵ تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
  36. شمارهٔ ۴۵۶ ز می به آب فتادن مرا زیان دارد
  37. شمارهٔ ۴۵۷ همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد
  38. شمارهٔ ۴۵۸ چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید
  39. شمارهٔ ۴۵۹ ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد
  40. شمارهٔ ۴۶۰ عشق آشوب دل و جوش درون می‌آرد
  41. شمارهٔ ۴۶۱ از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند
  42. شمارهٔ ۴۶۲ دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد
  43. شمارهٔ ۴۶۳ چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند
  44. شمارهٔ ۴۶۴ همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد
  45. شمارهٔ ۴۶۵ دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد
  46. شمارهٔ ۴۶۶ وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد
  47. شمارهٔ ۴۶۷ ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید
  48. شمارهٔ ۴۶۸ ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید
  49. شمارهٔ ۴۶۹ چشم توام ز هوش تهیدست می کند
  50. شمارهٔ ۴۷۰ شورش منصور را آخر سرم معراج شد
  51. شمارهٔ ۴۷۱ دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد
  52. شمارهٔ ۴۷۲ دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد
  53. شمارهٔ ۴۷۳ از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
  54. شمارهٔ ۴۷۴ به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند
  55. شمارهٔ ۴۷۵ چو آیینه خیالش در دلم بسیار می‌گردد
  56. شمارهٔ ۴۷۶ خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
  57. شمارهٔ ۴۷۷ نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
  58. شمارهٔ ۴۷۸ چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد
  59. شمارهٔ ۴۷۹ نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید
  60. شمارهٔ ۴۸۰ دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.