پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید

موی سر بر سر من گشت چو دستار سفید

عجبی نیست درین دور که خط خوبان

در ته زلف شود چون شکم مار سفید

ای گل از چاک گریبان تو حیرت دارم

من که مویم شده چون صبح درین کار سفید

نازم ای رشته ی تسبیح که در حلقه ی کفر

نتواند شود از شرم تو زنار سفید

چشم یعقوب همین بر رهت ای یوسف نیست

چشم ها کرده چنین شوق تو بسیار سفید

تا بود رنگ حنا خون مرا، در ره شوق

نگذارم که شود ناخن یک خار سفید

ترسم از قحط خریدار به عهدت یوسف

موی چون شمع کند بر سر بازار سفید

سبز باید در و دیوار به بنگاله سلیم

چه کنی خانه ی خود را در و دیوار سفید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد
  2. شمارهٔ ۴۵۲ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد
  3. شمارهٔ ۴۵۳بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
  4. شمارهٔ ۴۵۴عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل می‌شود
  5. شمارهٔ ۴۵۵تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
  6. شمارهٔ ۴۵۶ز می به آب فتادن مرا زیان دارد
  7. شمارهٔ ۴۵۷همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد
  8. شمارهٔ ۴۵۸چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.