پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند

ز شانه زلف او هندوی ترکش بسته را ماند

پریشانی ز شوق طرهٔ آشفته‌ای دارد

حدیث من که عقد گوهر بگسسته را ماند

شدم آسوده تا بر یاد او چشم از جهان بستم

به چشم من خیالش زخم مرهم بسته را ماند

مگر از صبح محشر روزن من روشنی یابد

که شب‌های سیاهم ابروی پیوسته را ماند

سلیم او را به جای خویش آوردن نه آسان است

دل آوارهٔ من عضو از جا جسته را ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
  2. شمارهٔ ۴۷۷نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
  3. شمارهٔ ۴۷۸چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد
  4. شمارهٔ ۴۷۹نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید
  5. شمارهٔ ۴۸۰دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۸۱حریر شعله ی ما را در آب می بافند
  7. شمارهٔ ۴۸۲در چمن ای گلرخان تا چند منزل خوش کنید
  8. شمارهٔ ۴۸۳خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گردد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.