پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد

دست خود سبزه سوی گردن مینا ببرد

بلبلان جمله هم آواز شوند از مستی

سرو دستی ز پی رقص به بالا ببرد

باخبر باش روی چون به چمن ای زاهد

گربه ی بید مبادا که دلت را ببرد!

دل ما از غم ایام به تنگ است، مگر

صندل سرخ می این دردسر ما ببرد

عشقبازان همه ناموس کش یعقوبیم

نگذاریم کزو صرفه زلیخا ببرد

تا قیامت گل خورشید دمد از خاکش

هرکه از راه تو خاری به کف پا ببرد

دل ما نیست همین بی رخش آشفته سلیم

این خزانی ست که رنگ از گل دیبا ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید
  2. شمارهٔ ۴۶۹چشم توام ز هوش تهیدست می کند
  3. شمارهٔ ۴۷۰شورش منصور را آخر سرم معراج شد
  4. شمارهٔ ۴۷۱دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۲دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد
  6. شمارهٔ ۴۷۳از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
  7. شمارهٔ ۴۷۴به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند
  8. شمارهٔ ۴۷۵چو آیینه خیالش در دلم بسیار می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.