پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

شورش منصور را آخر سرم معراج شد

مغزم از آشفتگی چون پنبهٔ حلاج شد

تاب یک افغان ندارد از نزاکت گوش گل

زین چمن صد بلبل از بهر همین اخراج شد

در گره چون غنچه محکم دار نقد خویش را

تا صدف بگشود دست بسته را، محتاج شد

پادشاه وقت خویشم کرد یک جام شراب

همچو شمعم شعله‌ای بر سر دوید و تاج شد

هرچه حاصل شد سلیم از عمر، آن را عشق برد

زین سفر هر چیز آوردیم، صرف باج شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد
  2. شمارهٔ ۴۷۳از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
  3. شمارهٔ ۴۷۴به دست آیینه از عکس رخش گلدسته را ماند
  4. شمارهٔ ۴۷۵چو آیینه خیالش در دلم بسیار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۷۶خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
  6. شمارهٔ ۴۷۷نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
  7. شمارهٔ ۴۷۸چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد
  8. شمارهٔ ۴۷۹نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.