پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ حریر شعله ی ما را در آب می بافند
  2. شمارهٔ ۴۸۲ در چمن ای گلرخان تا چند منزل خوش کنید
  3. شمارهٔ ۴۸۳ خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گردد
  4. شمارهٔ ۴۸۴ برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند
  5. شمارهٔ ۴۸۵ نگاه از شوق دیدارت به چشم من نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۴۸۶ رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد
  7. شمارهٔ ۴۸۷ دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید
  8. شمارهٔ ۴۸۸ دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد
  9. شمارهٔ ۴۸۹ همچو شمعم آتش از مژگان به دامن می‌چکد
  10. شمارهٔ ۴۹۰ چون مست من سوار به عزم شکار شد
  11. شمارهٔ ۴۹۱ ز دام عشق کی آزادی‌ام هوس باشد
  12. شمارهٔ ۴۹۲ دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد
  13. شمارهٔ ۴۹۳ هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
  14. شمارهٔ ۴۹۴ جلوه را زیور نباید چون به آیین می‌رود
  15. شمارهٔ ۴۹۵ تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد
  16. شمارهٔ ۴۹۶ اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می‌خواهد
  17. شمارهٔ ۴۹۷ کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد
  18. شمارهٔ ۴۹۸ نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد
  19. شمارهٔ ۴۹۹ لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند
  20. شمارهٔ ۵۰۰ فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد
  21. شمارهٔ ۵۰۱ روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رود
  22. شمارهٔ ۵۰۲ یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد
  23. شمارهٔ ۵۰۳ یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود
  24. شمارهٔ ۵۰۴ لب تو ساغر می را نمک به کار کند
  25. شمارهٔ ۵۰۵ چو می فروش به مینا شراب ناب کند
  26. شمارهٔ ۵۰۶ هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود
  27. شمارهٔ ۵۰۷ چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود
  28. شمارهٔ ۵۰۸ کار من خراب ندانم کجا رسد
  29. شمارهٔ ۵۰۹ فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد
  30. شمارهٔ ۵۱۰ مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد
  31. شمارهٔ ۵۱۱ بهار رفته ز بس دل‌پذیر می‌آید
  32. شمارهٔ ۵۱۲ کجاست عشق که آتش فروز آه شود
  33. شمارهٔ ۵۱۳ خودپرستند بتان، خیل خدا نشناسند
  34. شمارهٔ ۵۱۴ باده در جام خمار من دلگیر کنید
  35. شمارهٔ ۵۱۵ بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند
  36. شمارهٔ ۵۱۶ خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود
  37. شمارهٔ ۵۱۷ رشکم ز گفتگوی تو خاموش می‌کند
  38. شمارهٔ ۵۱۸ ساقی دلگشای ما آمد
  39. شمارهٔ ۵۱۹ از نکهت تو باده ره هوش می زند
  40. شمارهٔ ۵۲۰ دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند
  41. شمارهٔ ۵۲۱ نه همین نازش مرا منع از رخ او می‌کند
  42. شمارهٔ ۵۲۲ مشاطه خم گیسوی جانانه نسازد
  43. شمارهٔ ۵۲۳ ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد
  44. شمارهٔ ۵۲۴ غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید
  45. شمارهٔ ۵۲۵ فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد
  46. شمارهٔ ۵۲۶ هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند
  47. شمارهٔ ۵۲۷ لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود
  48. شمارهٔ ۵۲۸ بر رخت راه نگاه از گلستان بیرون رود
  49. شمارهٔ ۵۲۹ کرده‌ام در گوشهٔ ایران قناعت کار خود
  50. شمارهٔ ۵۳۰ خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد
  51. شمارهٔ ۵۳۱ صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کند
  52. شمارهٔ ۵۳۲ دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود
  53. شمارهٔ ۵۳۳ نهال ما که چو نی پر ز بند می‌روید
  54. شمارهٔ ۵۳۴ دگر عشق بر جان غم پرورم زد
  55. شمارهٔ ۵۳۵ کرشمهٔ تو اگر دست از شراب کشد
  56. شمارهٔ ۵۳۶ آیینه از خیال رخش آفتاب شد
  57. شمارهٔ ۵۳۷ بعد ازین از باغ در گلخن وطن خواهیم کرد
  58. شمارهٔ ۵۳۸ بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
  59. شمارهٔ ۵۳۹ گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد
  60. شمارهٔ ۵۴۰ از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد

متن اشعار به نقل از گنجور.