فهرست اشعار
- شمارهٔ ۵۴۱ چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
- شمارهٔ ۵۴۲ گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد
- شمارهٔ ۵۴۳ زلفت ز من حزین گریزد
- شمارهٔ ۵۴۴ ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد
- شمارهٔ ۵۴۵ بینیازی عارفان را کارسازی میکند
- شمارهٔ ۵۴۶ از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن میکند
- شمارهٔ ۵۴۷ سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد
- شمارهٔ ۵۴۸ با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟
- شمارهٔ ۵۴۹ دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد
- شمارهٔ ۵۵۰ دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورد
- شمارهٔ ۵۵۱ در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
- شمارهٔ ۵۵۲ قلم من که سخن با ورق دل دارد
- شمارهٔ ۵۵۳ می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند
- شمارهٔ ۵۵۴ به هر چمن که دلم با فغان درون آید
- شمارهٔ ۵۵۵ به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
- شمارهٔ ۵۵۶ من این دردی که دارم چارهاش آن سیمتن باشد
- شمارهٔ ۵۵۷ به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
- شمارهٔ ۵۵۸ لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
- شمارهٔ ۵۵۹ به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
- شمارهٔ ۵۶۰ در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
- شمارهٔ ۵۶۱ چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند
- شمارهٔ ۵۶۲ نماند باده و آن تندخو نمیآید
- شمارهٔ ۵۶۳ از خون خویش می به ایاغ تو می کنند
- شمارهٔ ۵۶۴ گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد
- شمارهٔ ۵۶۵ آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد
- شمارهٔ ۵۶۶ یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد
- شمارهٔ ۵۶۷ اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد
- شمارهٔ ۵۶۸ اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
- شمارهٔ ۵۶۹ نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
- شمارهٔ ۵۷۰ مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند
- شمارهٔ ۵۷۱ عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد
- شمارهٔ ۵۷۲ چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود
- شمارهٔ ۵۷۳ خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد
- شمارهٔ ۵۷۴ سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دود
- شمارهٔ ۵۷۵ کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد
- شمارهٔ ۵۷۶ جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند
- شمارهٔ ۵۷۷ چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
- شمارهٔ ۵۷۸ ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
- شمارهٔ ۵۷۹ ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود
- شمارهٔ ۵۸۰ از قفای زلف مشکین تو عنبر میدود
- شمارهٔ ۵۸۱ اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد
- شمارهٔ ۵۸۲ گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند
- شمارهٔ ۵۸۳ در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
- شمارهٔ ۵۸۴ ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
- شمارهٔ ۵۸۵ چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
- شمارهٔ ۵۸۶ شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
- شمارهٔ ۵۸۷ اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
- شمارهٔ ۵۸۸ جان فراوان است اگر جانانهای پیدا شود
- شمارهٔ ۵۸۹ می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد
- شمارهٔ ۵۹۰ از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد
- شمارهٔ ۵۹۱ در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
- شمارهٔ ۵۹۲ رهنمای مقصد هرکس توکل میشود
- شمارهٔ ۵۹۳ نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد
- شمارهٔ ۵۹۴ مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
- شمارهٔ ۵۹۵ برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
- شمارهٔ ۵۹۶ در سر کوی تو جمعند پریشانی چند
- شمارهٔ ۵۹۷ جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
- شمارهٔ ۵۹۸ زین گلستان تا قیامت، جوش بلبل کم مباد
- شمارهٔ ۵۹۹ بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد
- شمارهٔ ۶۰۰ خروش فتنهای از روزگار میآید
متن اشعار به نقل از گنجور.