پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی

سلیم تهرانی

غزلیات

۹۴۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
  2. شمارهٔ ۵۴۲ گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد
  3. شمارهٔ ۵۴۳ زلفت ز من حزین گریزد
  4. شمارهٔ ۵۴۴ ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد
  5. شمارهٔ ۵۴۵ بی‌نیازی عارفان را کارسازی می‌کند
  6. شمارهٔ ۵۴۶ از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۴۷ سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد
  8. شمارهٔ ۵۴۸ با عشق، کی مراتب امید شد بلند؟
  9. شمارهٔ ۵۴۹ دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد
  10. شمارهٔ ۵۵۰ دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورد
  11. شمارهٔ ۵۵۱ در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
  12. شمارهٔ ۵۵۲ قلم من که سخن با ورق دل دارد
  13. شمارهٔ ۵۵۳ می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند
  14. شمارهٔ ۵۵۴ به هر چمن که دلم با فغان درون آید
  15. شمارهٔ ۵۵۵ به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
  16. شمارهٔ ۵۵۶ من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد
  17. شمارهٔ ۵۵۷ به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
  18. شمارهٔ ۵۵۸ لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
  19. شمارهٔ ۵۵۹ به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
  20. شمارهٔ ۵۶۰ در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
  21. شمارهٔ ۵۶۱ چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داند
  22. شمارهٔ ۵۶۲ نماند باده و آن تندخو نمی‌آید
  23. شمارهٔ ۵۶۳ از خون خویش می به ایاغ تو می کنند
  24. شمارهٔ ۵۶۴ گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد
  25. شمارهٔ ۵۶۵ آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد
  26. شمارهٔ ۵۶۶ یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد
  27. شمارهٔ ۵۶۷ اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد
  28. شمارهٔ ۵۶۸ اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
  29. شمارهٔ ۵۶۹ نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
  30. شمارهٔ ۵۷۰ مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند
  31. شمارهٔ ۵۷۱ عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد
  32. شمارهٔ ۵۷۲ چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود
  33. شمارهٔ ۵۷۳ خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد
  34. شمارهٔ ۵۷۴ سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دود
  35. شمارهٔ ۵۷۵ کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد
  36. شمارهٔ ۵۷۶ جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند
  37. شمارهٔ ۵۷۷ چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
  38. شمارهٔ ۵۷۸ ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
  39. شمارهٔ ۵۷۹ ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود
  40. شمارهٔ ۵۸۰ از قفای زلف مشکین تو عنبر می‌دود
  41. شمارهٔ ۵۸۱ اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد
  42. شمارهٔ ۵۸۲ گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند
  43. شمارهٔ ۵۸۳ در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
  44. شمارهٔ ۵۸۴ ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
  45. شمارهٔ ۵۸۵ چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
  46. شمارهٔ ۵۸۶ شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
  47. شمارهٔ ۵۸۷ اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
  48. شمارهٔ ۵۸۸ جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود
  49. شمارهٔ ۵۸۹ می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد
  50. شمارهٔ ۵۹۰ از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد
  51. شمارهٔ ۵۹۱ در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
  52. شمارهٔ ۵۹۲ رهنمای مقصد هرکس توکل می‌شود
  53. شمارهٔ ۵۹۳ نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد
  54. شمارهٔ ۵۹۴ مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
  55. شمارهٔ ۵۹۵ برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
  56. شمارهٔ ۵۹۶ در سر کوی تو جمعند پریشانی چند
  57. شمارهٔ ۵۹۷ جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
  58. شمارهٔ ۵۹۸ زین گلستان تا قیامت، جوش بلبل کم مباد
  59. شمارهٔ ۵۹۹ بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد
  60. شمارهٔ ۶۰۰ خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.