پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

در سر کوی تو جمعند پریشانی چند

بند بر بند قبا بافته عریانی چند

دل دیوانه ی ما زلف ترا در کار است

باید این سلسله را سلسله جنبانی چند

کشتی ما نه چنان هم به کنار آمده است

که توان قطع نظر کرد ز طوفانی چند

از دکانی که گشوده ست جنون، می پرسد

گل چو خمیازه کشان چاک گریبانی چند

خوش نگردد دلم از گریه، که خرم نکند

خرمن سوخته را قطره ی بارانی چند

یک نگین وار زمین است و هزاران جمشید

مانده از این ده ویران شده دهقانی چند

شده مرهم طلب ای همنفسان زخم سلیم

نیست گر معدن الماس، نمکدانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸زین گلستان تا قیامت، جوش بلبل کم مباد
  2. شمارهٔ ۵۹۹بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد
  3. شمارهٔ ۶۰۰خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید
  4. شمارهٔ ۶۰۱پرتوی هردم به دل فیض الهی افکند
  5. شمارهٔ ۶۰۲دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود
  6. شمارهٔ ۶۰۳سری دارم چو مغزش در میان درد
  7. شمارهٔ ۶۰۴می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند
  8. شمارهٔ ۶۰۵از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.