پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

سری دارم چو مغزش در میان درد

ولی همچون گره بسته در آن درد

هما دارد، شنیدم، استخوان درد

من رنجور هم دارم همان درد

کنم دریوزه ی درد از دل خویش

ندارم بر کسی دیگر گمان درد

چرا نالد کسی کو با طبیبان

تواند گفت من دارم فلان درد

به بیدردی تو خو کردی، وگرنه

فتاده از زمین تا آسمان درد

اگر یک عقده از کارم گشاید

نخواهد کرد دست آسمان درد

به عشق از بس سر من خورد بر سنگ

کند دایم چو پای رهروان درد

ز تأثیر هوای نفس، هرگز

هما فارغ نشد از استخوان درد

سلیم از مصر، یوسف سوی کنعان

فرستد کاروان در کاروان درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود
  2. شمارهٔ ۶۰۶می بده ساقی که حسن باغ و بستان می‌رود
  3. شمارهٔ ۶۰۷چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمد
  4. شمارهٔ ۶۰۸آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد
  5. شمارهٔ ۶۰۹ای خوش آن روز که آن سیب ذقن سبز شود
  6. شمارهٔ ۶۱۰آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
  7. شمارهٔ ۶۱۱تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود
  8. شمارهٔ ۶۱۲نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.