پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد

که سر زلف ندارد، خم کاکل دارد

از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاه

غنچه دامن به میان از پر بلبل دارد

صبح شد، مست من از خواب صبوحی برخیز!

که صبا آمده و رقعه ای از گل دارد

مشکلی نیست که از عشق تو آسان نشود

در ره شوق تو سیلاب فنا پل دارد

مرد دنیا که خورد باده، ترقی نکند

سنگ در آب، همه رو به تنزل دارد

بی نیاز از کرم اهل جهانیم سلیم

نیست محتاج کسی، هرکه توکل دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
  2. شمارهٔ ۵۵۲قلم من که سخن با ورق دل دارد
  3. شمارهٔ ۵۵۳می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند
  4. شمارهٔ ۵۵۴به هر چمن که دلم با فغان درون آید
  5. شمارهٔ ۵۵۵به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
  6. شمارهٔ ۵۵۶من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۷به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
  8. شمارهٔ ۵۵۸لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.