پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

قلم من که سخن با ورق دل دارد

همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد

بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم

لیلی عشوه طرازی که دو محمل دارد!

گر به تعمیر نشد حاجت این دیر خراب

خم می پای چو طاووس چه در گل دارد؟

چند خمیازه دهد ساغر ما را چون گل

آخر از شیشه بپرسید چه در دل دارد

باده ی عیش تمنا مکن از جام هلال

شیشه ی سبز فلک، زهر هلاهل دارد

این که هردم به سر خرمن ما می تازد

کیست کز برق بپرسد که چه حاصل دارد

نرود از سر راه تو چو گل، پنداری

ریشه از جوهر خود آینه در گل دارد

چه غم از آفت چشم بد اختر، که سلیم

داغ تعویذ خود از زخم، حمایل دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴به هر چمن که دلم با فغان درون آید
  2. شمارهٔ ۵۵۵به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
  3. شمارهٔ ۵۵۶من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۷به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
  5. شمارهٔ ۵۵۸لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
  6. شمارهٔ ۵۵۹به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
  7. شمارهٔ ۵۶۰در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
  8. شمارهٔ ۵۶۱چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داند
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.