پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد

برد سر در کلاه فقر و از افسر برون آرد

فلک می گیرد آخر هرچه می بخشد، عجب نبود

که موج آب را چون رشته از گوهر برون آرد

به زر دفع حوادث می توان کردن درین گلشن

ولی کو فرصت آن کز بغل گل زر برون آرد

فلک از گریه ام در آب پنهان شد، نمی دانم

که آخر از کجا سر همچو نیلوفر برون آرد

عجب دانم که پیش از موج اشک من رسد آنجا

اگر قاصد ز پا همچون کبوتر پر برون آرد

نظر بر صرفه ی خویش است هرکس را که می بینی

فلک خورشید را پنهان کند، اختر برون آرد

به غارت چون گشاید دست مژگان تو، بتواند

که جوهر را چو خار ماهی از خنجر برون آرد

سلیم از قید گردون شد دلم فرسوده، خضری کو

که این آیینه را از زیر خاکستر برون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
  2. شمارهٔ ۵۷۸ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
  3. شمارهٔ ۵۷۹ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود
  4. شمارهٔ ۵۸۰از قفای زلف مشکین تو عنبر می‌دود
  5. شمارهٔ ۵۸۱اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد
  6. شمارهٔ ۵۸۲گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند
  7. شمارهٔ ۵۸۳در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
  8. شمارهٔ ۵۸۴ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.