پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد

سر درین راه به همراهی پا نتوان برد

خضر توفیق اگر راهنمایی نکند

راه بر قافله از بانگ درا نتوان برد

می گشاید ز گره کار اسیران، اما

این کلیدی ست کزان بند قبا نتوان برد

همه کاری بجز از مرگ، تلافی دارد

بازی باخته ای نیست که وا نتوان برد

راستی را نتوان در همه جا برد به کار

گوی ازین معرکه بیرون به عصا نتوان برد

دم شمشیر بود جاده ی عشق تو سلیم

سر ازین راه سلامت ز قضا نتوان برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
  2. شمارهٔ ۵۸۶شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
  3. شمارهٔ ۵۸۷اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
  4. شمارهٔ ۵۸۸جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود
  5. شمارهٔ ۵۸۹می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد
  6. شمارهٔ ۵۹۰از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد
  7. شمارهٔ ۵۹۱در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
  8. شمارهٔ ۵۹۲رهنمای مقصد هرکس توکل می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.