پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد

جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد

هرکه را داغی به دل دیدم، ز حسرت سوختم

هوش از من می برد این گل ز هرجا می دمد

هیچ کس از کار من در راه عشق آگاه نیست

گل اگر بر دست گیرم، خارم از پا می دمد

بس که خار حسرتم بی روی او در دل شکست

همچو گلبن، جای مو، خارم ز اعضا می دمد

جنس سودایی که ما داریم از معموره نیست

این گل خودروی از دامان صحرا می دمد

عشق نگذارد که تأثیری شود ظاهر سلیم

این همه افسون که بر یوسف زلیخا می دمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد
  2. شمارهٔ ۵۴۱چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
  3. شمارهٔ ۵۴۲گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد
  4. شمارهٔ ۵۴۳زلفت ز من حزین گریزد
  5. شمارهٔ ۵۴۴ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد
  6. شمارهٔ ۵۴۵بی‌نیازی عارفان را کارسازی می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۴۶از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می‌کند
  8. شمارهٔ ۵۴۷سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.