پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد

ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد

درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست

سخن را گرچه برهم، همچو دستار عرب پیچد

نمی دانم که کار [دل] کجا خواهد رسید آخر

به خودتاکی [چنین] چون زلف خوبان روز و شب پیچد؟

تن رنجورم از بیم فراموشی دم مردن

ز هر رگ رشته ای چون شمع بر انگشت تب پیچد

عجب دارم که روی لطف از آیینه هم بیند

ز هرکس آن نگار تندخو روی غضب پیچد

ز آزادی سلیم از خود برآور نام چون عنقا

چه پرواز آید از مرغی که در دام نسب پیچد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود
  2. شمارهٔ ۴۴۳در ره شوق، دل از بیم خطر می‌لرزد
  3. شمارهٔ ۴۴۴چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد
  4. شمارهٔ ۴۴۵به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
  5. شمارهٔ ۴۴۶مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد
  6. شمارهٔ ۴۴۷ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
  7. شمارهٔ ۴۴۸خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند
  8. شمارهٔ ۴۴۹شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.