پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود

گردنی برکش که حرف کج‌کلاهی می‌رود

در دلش از من غباری هست، پنداری که باز

آب چشمم از برای عذرخواهی می‌رود

رهروان رفتند و چون از کاروان واماندگان

برق ایشان را ز دنبال سیاهی می‌رود

آنچه در راه کسی باشد، ازان نتوان گریخت

گر روم بر آب، در پا خار ماهی می‌رود

وادی عشق است اینجا، نیست نومیدی سلیم

کاروان در منزل از گم کرده راهی می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد
  2. شمارهٔ ۴۴۵به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
  3. شمارهٔ ۴۴۶مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد
  4. شمارهٔ ۴۴۷ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
  5. شمارهٔ ۴۴۸خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند
  6. شمارهٔ ۴۴۹شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید
  7. شمارهٔ ۴۵۰قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد
  8. شمارهٔ ۴۵۱اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.