پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد

نیم غلام کسی، نامم از چه موزون شد؟

چه قسمت است ندانم ز روزگار مرا

که تا شراب فرو رفت از لبم، خون شد

غم زمانه چو سرمایه ی کریمان است

هر آن قدر که کسی بیش خورد، افزون شد

نبود داخل عیش و نشاط هرگز عشق

به دور ماست که الماس جزو معجون شد

رسید کار به جایی ز عاشقی ما را

که در قبیله ی ما هرکه بود، مجنون شد

سلیم در خم آن زلف، دل قرار گرفت

خبر ندارم دیگر که کار او چون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۵دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد
  3. شمارهٔ ۴۶۶وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد
  4. شمارهٔ ۴۶۷ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید
  5. شمارهٔ ۴۶۸ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید
  6. شمارهٔ ۴۶۹چشم توام ز هوش تهیدست می کند
  7. شمارهٔ ۴۷۰شورش منصور را آخر سرم معراج شد
  8. شمارهٔ ۴۷۱دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.