پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند

تیر مژگانش ز شوخی دل‌نشینی می‌کند

آخر حسن است و کار او به زلف افتاده است

داده خرمن را به باد و خوشه‌چینی می‌کند

پیش پای خویش را هرکس نمی‌بیند چو شمع

لاف باطل می‌زند گر دوربینی می‌کند

نعمت فغفور را فیضی که در خاصیت است

کاسه چوبین گدا را چوب چینی می‌کند

سایه را با خویشتن همره نمی‌خواهد سلیم

همچو عنقا هرکه او وحدت‌گزینی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد
  2. شمارهٔ ۴۶۶وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد
  3. شمارهٔ ۴۶۷ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید
  4. شمارهٔ ۴۶۸ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید
  5. شمارهٔ ۴۶۹چشم توام ز هوش تهیدست می کند
  6. شمارهٔ ۴۷۰شورش منصور را آخر سرم معراج شد
  7. شمارهٔ ۴۷۱دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۲دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.