پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد

چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد

چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است

که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد

اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست

که هر جامه که پوشد، تار چندی از کفن دارد

ندارد مومیایی سود، پیر ناتوانی را

که در هر عضو همچون زلف خوبان صد شکن دارد

چنان هنگامه ی رسوایی از عشق بتان گرم است

که از دامان ناصح آتش من بادزن دارد

سلیم از ناخن حسرت مبادا دست من خالی

که هرکس تیشه ای در کار خود چون کوهکن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷نوبهار است و جنونم سوی هامون می‌کشد
  2. شمارهٔ ۴۱۸شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد
  3. شمارهٔ ۴۱۹زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می‌برد
  4. شمارهٔ ۴۲۰تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد
  5. شمارهٔ ۴۲۱آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۲۲اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند
  7. شمارهٔ ۴۲۳از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید
  8. شمارهٔ ۴۲۴اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.