پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

نشان هستی من چون حباب پیرهن است

ز ضعف، بند قبای من آستین من است

مکن ز سایه ی دیوار خویش ما را دور

که آشیانه ی ما چشم زخم این چمن است

دلم به سینه ز آسیب نفس ایمن نیست

که گرگ یوسف ما را درون پیرهن است

چگونه در صف مردان عشق پای نهی

که جان عزیز ترا چون چراغ بیوه زن است

همیشه چشم بدی در قفای خود داریم

غبار قافله ی ما ز خاک راهزن است

چو نیست نغمه ی سازی، شراب نتوان خورد

که نان خشک به از آب خشک حرف من است

چه گنج ها که نثار سخن شهان کردند

اگر زمانه دگر شد، سخن همان سخن است

سلیم، ذوق خموشی مرا ز کار انداخت

دلم ز قطع نفس همچو دلو بی رسن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست
  2. شمارهٔ ۳۳۲عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۳گر عاشقی، از گنه چه باک است
  4. شمارهٔ ۳۳۴مرا گوش از بهر پیغام اوست
  5. شمارهٔ ۳۳۵همه تن خون دل من همچو دهان زخم است
  6. شمارهٔ ۳۳۶عشق خونریز که شیر مست است
  7. شمارهٔ ۳۳۷چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست
  8. شمارهٔ ۳۳۸از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.