پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

دلم بی طره ای آشفته حال است

جدا از ماه خویشم، چند سال است

ز خامه راز ما نتوان شنیدن

زبان ترجمان شوق، لال است

کند چون دختر رز جلوه، زاهد

تماشا کن که یک دیدن حلال است!

ببین آن چشم و ابروی گرهگیر

که پنداری مگر شاخ غزال است

هر انگشتم برای دلخراشی

همه ناخن چو انگشت هلال است

به پیری عشق کیفیت پذیرد

که صافی باده را در درد سال است

نمی دانم فلک را مدعا چیست

که سرگردان چو فانوس خیال است

گهرافشانی لعل تو تا دید

صدف غرق عرق از انفعال است

گزیری پادشاهان را ازو نیست

سخن درویش را آب سفال است

نه با گل سازگار و نی به خاشاک

هوای این چمن بی اعتدال است

شکفته رویی ظاهر چه بینی؟

که گل را گوش سرخ از گوشمال است

سلیم اشکم نوید وصل او داد

که طفلان هرچه می گویند فال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
  2. شمارهٔ ۳۲۵در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۶حسن با مهر و وفا بیگانه است
  4. شمارهٔ ۳۲۷از خم زلفش دلم با آه و افغان بازگشت
  5. شمارهٔ ۳۲۸آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است
  6. شمارهٔ ۳۲۹نشان هستی من چون حباب پیرهن است
  7. شمارهٔ ۳۳۰قصه ی منصور را سر کرده است
  8. شمارهٔ ۳۳۱چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.