پرش به محتوای اصلی
عرفی

عرفی

غزلیات

۵۷۳ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱ آنان که وصف تو تقریر می‌کنند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲ بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳ مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴ گر مرد وفایی ره بازار الم گیر
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵ شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶ چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷ جان غمگین مفروش و دل خشنود مخر
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸ باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
  9. غزل شمارهٔ ۳۶۹ به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
  10. غزل شمارهٔ ۳۷۰ برو ای غم خبری از دل آواره بیار
  11. غزل شمارهٔ ۳۷۱ همین معامله ما را بس است با زنار
  12. غزل شمارهٔ ۳۷۲ العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز
  13. غزل شمارهٔ ۳۷۳ جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
  14. غزل شمارهٔ ۳۷۴ ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
  15. غزل شمارهٔ ۳۷۵ مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
  16. غزل شمارهٔ ۳۷۶ مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
  17. غزل شمارهٔ ۳۷۷ داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
  18. غزل شمارهٔ ۳۷۸ دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  19. غزل شمارهٔ ۳۷۹ حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  20. غزل شمارهٔ ۳۸۰ نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  21. غزل شمارهٔ ۳۸۱ بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  22. غزل شمارهٔ ۳۸۲ کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  23. غزل شمارهٔ ۳۸۳ چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
  24. غزل شمارهٔ ۳۸۴ گفتم نکنم ز کین فراموش
  25. غزل شمارهٔ ۳۸۵ امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
  26. غزل شمارهٔ ۳۸۶ کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
  27. غزل شمارهٔ ۳۸۷ به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
  28. غزل شمارهٔ ۳۸۸ آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
  29. غزل شمارهٔ ۳۸۹ منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
  30. غزل شمارهٔ ۳۹۰ کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
  31. غزل شمارهٔ ۳۹۱ ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
  32. غزل شمارهٔ ۳۹۲ چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
  33. غزل شمارهٔ ۳۹۳ میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  34. غزل شمارهٔ ۳۹۴ تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  35. غزل شمارهٔ ۳۹۵ پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  36. غزل شمارهٔ ۳۹۶ شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
  37. غزل شمارهٔ ۳۹۷ دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  38. غزل شمارهٔ ۳۹۸ تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  39. غزل شمارهٔ ۳۹۹ درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
  40. غزل شمارهٔ ۴۰۰ بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
  41. غزل شمارهٔ ۴۰۱ از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
  42. غزل شمارهٔ ۴۰۲ جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
  43. غزل شمارهٔ ۴۰۳ هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  44. غزل شمارهٔ ۴۰۴ گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  45. غزل شمارهٔ ۴۰۵ در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  46. غزل شمارهٔ ۴۰۶ رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  47. غزل شمارهٔ ۴۰۷ از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  48. غزل شمارهٔ ۴۰۸ از سخن شهد ناب می چکدش
  49. غزل شمارهٔ ۴۰۹ به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  50. غزل شمارهٔ ۴۱۰ دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  51. غزل شمارهٔ ۴۱۱ چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  52. غزل شمارهٔ ۴۱۲ صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
  53. غزل شمارهٔ ۴۱۳ فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
  54. غزل شمارهٔ ۴۱۴ گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
  55. غزل شمارهٔ ۴۱۵ اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
  56. غزل شمارهٔ ۴۱۶ باز این منم به صد دل خشنود در سماع
  57. غزل شمارهٔ ۴۱۷ چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
  58. غزل شمارهٔ ۴۱۸ باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
  59. غزل شمارهٔ ۴۱۹ غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق
  60. غزل شمارهٔ ۴۲۰ این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک

متن اشعار به نقل از گنجور.