پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۵

پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش

سهو کردم می کش و از دامنت منت مکش

لاف مردی می زنی در انجمن با دوست باش

خویشتن را چون زنان در گوشهٔ خلوت مکش

غمزه را بازو مرنجان، زخم را ضایع مکن

اینک آمد جان به لب، کز کشتنم زحمت مکش

آسمانست این که حاکم، کشتهٔ تر دامن است

آفتاب است این که نازت می کند، منت مکش

شهرهٔ در عافیت، عرفی قبولی نیست، لیک

آستین غم بگیر و دامن عصمت مکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.