پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۶

شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش

نهند خضر و مسیحا به دوش تابوتش

خوش آن سعادت مرغی که می کند در دام

کرشمهٔ تو ز اوج هوای لاهوتش

ضعیف تر شود ار نعمتش ز باده دهند

وظیفه خوار محبت که غم بود قوتش

شهید زلف و رخ او چو طرف جوی بهشت

برون دمد گل و سنبل ز دور تابوتش

فغان ز خامهٔ عرفی که کمترین ظفرت

شکست خامهٔ مانی و کلک یاقوتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۱از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.