پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲

جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش

وی ناله تو هم چند قدم پیرو جان باش

ای شوق درافشای غمم این چه شتاب است

کو راز من غمزده یک چند نهان باش

می آید و می بارد ازو ناز و تعافل

ای دیدهٔ امید به حسرت نگران باش

مستانه پی سوختن جان و دل آمد

ای دل همه طاقت شو و ای تن همه جان باش

عرفی مشو آزرده هنوز اول صلح است

گو عشوه همان، غمزه همان، ناز همان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.