پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳

هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش

عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش

خست از اندازه بیرون می برد دهر خسیس

آتشی بینم که می گردد به گرد دامنش

گر محبّت باغبان گلشن جنت شود

پا نگیرد گلبن آسودگی در گلشنش

در محبت زندگی را با شهادت جنگ نیست

دیده ای باید که بیند خون من در گردنش

وه چه صیادی که هر صیدی که زخمی از تو یافت

سر به دنبال تو دارد، تا بود جان در تنش

خلوتی کز نور شمع ما به حسن اندوده شد

کوتهی دارد کمند آفتاب از روزنش

عرفی آن تر دامنی دارد که هنگام عذاب

آتش دوزخ بمیرد گر فشاری دامنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.