پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص

نوایی می‌زن و مستانه می‌رقص

عجب ذوقی بود در رقص مستی

تو نیز ای باده در پیمانه می‌رقص

بر افشان دست بر ناموس و آنگه

میان محرم و بیگانه می‌رقص

به جان با غیر جانان در میامیز

به تن با عاقل و فرزانه می‌رقص

دل از تمکین شود بی‌ذوق، زنهار

گهی کودک شو و طفلانه می‌رقص

چو خون در زخم صیدی گشته می‌جوش

چو دل در سینهٔ پروانه می‌رقص

مشو عرفی رهین باغ و بلبل

به بانگ جغد در ویرانه می‌رقص

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶باز این منم به صد دل خشنود در سماع
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.