پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل

تا گَرد غم به شِکوه نجنبد ز روی دل

دامن به سلسبیل نیالاید آن که او

در چشمه سار درد کند شست و شوی دل

بگداختیم مرهم و الماس ریختیم

آن بر مراد راحت و این در گلوی دل

با صد غم آشناست دلم، دست ازو بدار

ترسم غمی عنان تو گیرد به بوی دل

تا چند عمر در غم و اندیشه بگذرد

برداشتیم دست غم از زیر و روی دل

عرفی به یک دو جرعه خون، بیخودی نمود

هرگز نخورده بود شراب سبوی دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.