پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم

به غم پیوستن از شادی بریدن آرزو دارم

بیا ای عشق و رسوای جهانم کن که یک چندی

نصیحت های بی دردان شنیدن آرزو دارم

بیا ای شوق و دست رقبتم سوی گریبان بر

که بی تابانه پیراهن دریدن آرزو دارم

بیا ای بخت و تقریبی برانگیز از پی قتلم

که جان را بسمل آن غمزه دیدن آرزو دارم

بیا ای غمزه ترک بی وفایی کن که در محشر

ز زخم غمزه اش در خون تپیدن آرزو دارم

بیا ای مرگ یاری کن که بی او ناتوانستم

به خون غلتیدم اکنون آرمیدن آرزو دارم

ز من پوشیده عرفی آه خود را، آه اگر داند

که من هم زهر بد نامی چشیدن آرزو دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴از مردن دشوار من است آن مژه پر نم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.