پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۵

از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم

آتش بتکده را در حرم افروخته ایم

شب غم تا به عدم راه برد دلبر کام

آتشی راه به راه عدم افروخته ایم

موسی آرید به این دیر که ارباب نظر

آتش طور ز روی صنم افروخته ایم

سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیا

که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم

ما ملامت زدگانیم که در گوشهٔ غم

آتش دل همه از داغ هم افروخته ایم

کی بر اهل کرم روی طلب زرد کنیم

ما که از جرعهٔ جام کرم افروخته ایم

گشته ایم از سخن پیر مغان روشن دل

به فروغ نفسش جام جم افروخته ایم

ما به هر غمکده، عرفی، که گذر داشته ایم

شمع مقصود ز یمن قدم افروخته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۸ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۱وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۳ما ره نشین مردم دیدار دوستیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۴باز آ که به ذوق الم آشنا شویم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.