پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹

هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم

باز حرفی گفته ام، امروز، تا چون بشنوم

واعظا درماندهٔ رسوای عشقم، دم مزن

گر توانم نکتهٔ زان لعل می گون بشنوم

تشنهٔ غم بودم اکنون شاد گردم هر کجا

از لب غم دیدگان دشنام پر خون بشنوم

کز شنفتن کرد گفتن گنگ، طرفه زیرکم

ور بگویم خود بر آن باشم که افزون بشنوم

غافلم دارد جنون از حال خود، بگشا نقاب

کز زبان حسن لیلی نام مجنون بشنوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۳ما ره نشین مردم دیدار دوستیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴باز آ که به ذوق الم آشنا شویم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.