پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶

به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم

کسی کو بازم آرد بر سر خم از جهان رستم

به فتراکم ببندد عشق و گوید دست و پا کم زن

که من بسیار از این صید زبون در خاک و خون کشتم

ردای عافیت بس خام باف است، آتشی در زن

که من زین پنبه عمری رشنه و زنار می رشتم

سراسر کامم و در چشمهٔ لذت فرو رفتم

سراسر ریشم و در پنبهٔ الماس آعشتم

نه طوبی داشت سرسبزی ، نه کوثر داشت نمناکی

که من دز شعله زار سینه تخم ناله می کشتم

تماشای جمال حور و غلمانم کجا باشد

مرا آیینه ای باید که بینم تا چه حد زشتم

به گوشم کاتب اعمال گوید عرفی انصافی

که ننوشتم ثوابی، در گنه صد لوح شستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۸گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۰به شرح غم نفس را ریش کردیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱عمر در شعر به سر کرده و در باخته ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲ما لذت فقریم، سخا را نشناسیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۴از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۵ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.